تبليغاتX
عــاشـقـان شـبـگـرد

عــاشـقـان شـبـگـرد

عاشق

به نام یگانه عاشق معشوق

عاشق بودن گناه نیست

اولین غـــــم من آخرین نگاه توست

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 12:51  توسط وحـيــد ، پژمان  | 

                             

 دلم می خواست به سوی ستاره ها می رفتم  ،

 می رفتم تا یکی حرف هایم را می شنید

 تـــا   یــکی   گــریه ام  رو   درک   می کرد

 تــا یکی جونیم رو به شادی تبدیل می کرد

  ای خـــدای    مـــهربون   ایــن    دختــرک

 دوستت داره ،  دلش می خواهد رها  با شه

     آزاد مـــثل قاصدک ها  .

عاشق میشوید

عاشق مشوید اگر توانید تا در غم عاشقی نمانید این عشق به اختیار نبود دانم که همین قدر بدانید هرگزمبریدنام عشق تا دفتر عشق بر نخوانید اب رخ عاشقان مریزید تا اب ز چشم خود نرانید این است سخن که گفته امد گرنیست درست بر مخوانید بسیارجفا کشید اخر او رابه مراد او رسانید این است نصیحت سنایی عاشق مشوید اگرتوانید

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 21:3  توسط وحـيــد ، پژمان  | 

               

 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم                            

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 12:41  توسط وحـيــد ، پژمان  | 

غمگسار

                   

از بدانديشان نينــديشم که يار مـن توئی

                                                      فارغم از دشمنان تا دوستــدار من توئی

خاطر از دم سردی باد خزانم ايمن است

                                                      کز حديث تازه و رنگين , بـهار من توئی

از دل افسرده جز افسرده دل آگاه نيست

                                                      آن که داند وحشت شبهای تار من توئی

اختر بيــدار دانـد حـال شـب ناخفته را

                                                      با خبر از ديده شب زنده دار مــن توئی

با تولای تــــو از دشمن نينديشد رهـی

                                                      بنده من شد فلک تا غمگسار مــن توئی

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 14:21  توسط وحـيــد ، پژمان  | 

 

نگاه کن که غم درون ديده ام

چگونه قطره قطره آب می شود

چگونه سايه سياه سرگشم

اسير دست آب می شود

نگاه کن .

 

تو آمدی از دورها و دورها

ز ســرزمين عطرها و نورها 

نشانده ای مرا کنون به زورقی

ز عاجها , ز ابر هـا , بلورهـا

 

چه دور بود پيش از اين زمين ما

به اين کبود غرفه های آسمــان

کنون به گوش من دوباره ميرسد

صــدای تــو

 

صدای بال برفی فرشتــــگان

نگاه کن که من کجا رسيده ام

کنون که آمديم تا به اوجها

مرا بشوی با شــراب موجها

 

مرا بپيچ در حرير بوسه ات

مرا بخواه در شبان دير پا

مرا دگر رها مکن

مرا از اين ستاره ها جدا مکن

 

مرا دگر رهــا مکن

مرا دگر رهــا مکن

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 14:18  توسط وحـيــد ، پژمان  | 

 

مرد از راه چشم و زن از راه گوش به دام ميافتد  .

دوری ، عشق را شدت ميبخشد و نزديکی ،قوت  .

پيری مانع از عشق نيست اما عشق تا حدودی مانع از پيريست .

هرگز ندا نستم چگونه ستايش کنم تا آنکه آموختم  .

عشق ناتمام ميگويد: من تو را دوست دارم چون به تو نياز دارم  .

عشق تمام ميگويد: من به تو نياز دارم چون تو را دوست دارم  .

درحساب عشق يک +يک مساوی است با همه چيز و دومنهای يک برابرهيچ  .

عشق چيزی جزيافتن خويش در ديگران و شادکامی در شناخت نيست  .

عشق همانند پروانه ايست که اگر سفت بگيری له ميشودو اگر سست بگيری ميگريزد .

عشق چون ميوه است. ممکن است خوب به نظرآيد اما تا وقتی که نرسيده آن را گاز نزن  .

عشق چون ساعت شنی است . با خالی شدن مغز، قلب پر ميشود .

عشق غلبه خيال بر خرد است  .

مرد به کرات عشق ميورزد ، اما کم . ولی زن به ندرت ،اما بسيار  .

مردها همواره ميخواهنداولين عشق يک زن باشند و زنها دوست دارن آخرين عشق يه مرد باشند .

تنها پاداش عشق ، تجربه عاشقی است  .

با عشق وشکيبائی چيزی ناممکن نيست  .

عشق، قانون نمی شناسد ودوست داشتن  ، اوج احترام به مجموعه ای از قوانين عاطفی است .

عشق ، معيارها را بهم می ريزد و دوست داشتن برپايه ی معيارها بنا ميشود .

عشق ،ويران کردن خويشتن است  و دوست داشتن ساختنی عظيم .

عشق فوران می کند چون آتشفشان و سرازير ميشود چون آبشاری عظيم و دوست داشتن جاری ميشود چون رودخانه ای بر بستری با شيب نرم  .

عشق ناگهان  وناخواسته شعله ميکشد و دوست داشتن از شناختن وخواستن سرچشمه می گيرد .

عشق دق الباب نميکند،مودب نيست ، حرف شنو نيست ، درس خوانده نيست ، درويش نيست .

سربزير نيست ،مطيع نيست ، عشق ديوار را باور نميکند، کوه را باور نميکند ، گرداب را باور نميکند، مرگ را حتی باور ندارد .

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 13:50  توسط وحـيــد ، پژمان  | 

چراغی از اشک

 

دمبدم نور اميدی ز نگاهـت گيـرم

مستی زندگی از چشم سياهت گيرم

 

هر نگاهت به تنــم آتش تب ميريزد

بوسه ای ده که بدين شعله گواهت گيرم

 

هر زمان می دهدم چشم تو پيغام وصال

وين پـيام از نـگه گاه به گاهت گيــرم

 

گل لب را به نسيم سخنی رنجه مـدار

که هزاران خبر از طرز نگاهت گيرم

 

می روی در شب ظلمانی ام , اما مشتاب

تا من از اشک , چراغی سر راهت گيرم

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 13:48  توسط وحـيــد ، پژمان  | 

من تموم قصه هام قصه توست

                                            

من تموم قصه هام قصه تــــــوست

                                        اگه غمگينه اون از غصه تــــــوست       

يه دفعه مثل يه گل رفتی تو دست خزون

                                                 سيل بارون و تگرگ ميـومد از آسـمون

بردمت تــو گلخونه که نريزه روی سرت

                                                 تا يه وقت خيس نشه بشکنه بال و پرت

                      نشکنی زير تگرگ , نريزه از تو يه برگ

من تموم قصه هام قصه تــــــوست

                                                اگه غمگينه اون از غصه تــــــوست       

يه دفعه مثل يه شمع داشتی خاموش ميشدی

                                                 اگه پروانه نبود تــــو فراموش ميشدی

آره پـروانـه شـدم کـه پرام سوخته شده

                                                 که آتيش دل تــو به دلــم دوخته شده

که بسوزه پر و بالم که راحت بشه خيالم

                                                 دارم از تو مينويسم تو که غم داره نگاهت

اگه دوست داشتی بگو تا بازم بگم برايت

                                                 انقده ميگم تا خسته شم , با عشق تو شکسته شم

                                                     

 

         

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 13:43  توسط وحـيــد ، پژمان  | 

 

من به غير از تــــو نخواهم ، چه بدانی ، چه ندانی

از درت روی نتــــــــابم ، چه بخوانی ، چه برانی

دل من ميل تـــــــو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی

ديده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی

مـن کـه بيمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی

جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی

ميتوانی به همه عـمر ، دلم را بفريبی

ور بکوشی ز دل من بگريزی ، نتوانی

دل من سوی تــــــو آيد ، بزنی يا بپذيری

بوســــه ات جان بفزايـد ، بدهی يـا بستانی

جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی

شعرم آهنگ تــو دارد ، چه بخوانی چه نخوانی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 13:38  توسط وحـيــد ، پژمان  | 

  گلی دارم که گلدانی ندارد                   دلی دارم که دلداری ندارد

                        گلی دارم که گلدانش شکسته              دلی دارم که غم در آن نشسته

 عاشقی تنــها بودم بی تو تنها تر شدم                          آتشی افسره بودم بی تو خاکستر شدم

    چشم وقتی زيباست که پر از اشک باشد                    اشک وقتی زيباست که برای عشق

 *************************************

زير بارون گريه کردم تا تو اشکامو نبينی

دل من دست خودم نيست تو گرفتيش به اسيری

 *************************************

تن سپردن به غريبه

آخر شعر تو اين بود                            

                      عاشقانه دل سپردن   

جرم من فقط همين بود                      

                   من نه اولين گل تو

نه که واپسينه بودم                        

                اما عشق تو واسه من

اولين و آخرين بود                           

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 12:58  توسط وحـيــد ، پژمان  | 

گفتی که منو دوست نداری گله ای نيست

بين عشق منو تو فاصله ای نيست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من ده

گفتی که بايد بروم حوصله ای نيست

گفتم که کمی فکر خودم باشم انوقت

جز عشق تو در خاطر من شعله ای نيست

رفتی تو خدا پشت و پناهت

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نيست.

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 12:57  توسط وحـيــد ، پژمان  | 

دلم گرفته

دلم گرفته است...ميخاهم بگريم اما اشك به ميهماني چشمانم نمي آيد ,تنم خسته و روحم رنجور گشته و ميخواهم از اين همه ناراحتي بگريزم اما پا هايم مرا ياري نميكنند . مانند پرنده ايي در قفس زنداني گشته ام . از اين همه تكرار خسته شده ام , چقدر دلم ميخواهد طعم واقعي زندگي را بچشم , چقدر دلم ميخواهد مثل قديم عاشق هم بوديم , چــقدر دلــم ميخواهــد مثـل قديـم كلمه ي دوستت دارم را هر روز از زبانت  بشنوم , ولي افسوس آن كلمه  كه مرا به زندگي اميدوار مي كرد هال به فرا موشي سپرده شد وجايش را تحقير گرفت .

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مهر 1384ساعت 19:17  توسط وحـيــد ، پژمان  | 

 گريه کن عزيزم اما نه فقط واسه خودت   

 واسه اينکه نميشه ديگه بيام تولدت

    گريه کن منم دارم مثل تو گريه ميکنم             

      به خدای آسمونا گلايه ميکنم

    گريه کن برای رويايی که قسمت نميشه

يه شبم سر خدا واسه ما خلوت نميشه

    گريه کن واسه همه واسه خودت برای من

توی بارونی ترين ثانيه حرفاتو بزن

    گريه کن آيينه شه باز ان چشای رونت

واسه موندن لازم فدای گريه کردنت

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 22:50  توسط وحـيــد ، پژمان  | 

 دوست داشتن زيباست ولی بدون حيله.                                                                      خنديدن قشنگ است ولی بدون زيرکی                                                                              ولی عاشقی زيباست بدون نياز به چيزی

 

به کسی عشق بورز که لياقت عشق رو                                                                                    داشته باشد نه تشنه عشق زيرا تشــنه                                                                                    عشق روزی سيراب ميشود .

          

                  زندگی چیست جز خون دل خوردن
                     پشت ديوار آرزو مردن
                    زندگی چيست سراسر رنج است
                   اولش درد و آخرش مردن

 

اگر خواهم غم دل با تو گويم جا نمی يابم

اگر جايی کنم پيدا تو را تنها نمی يابم

اگر تنها تو را يابم و جايی هم کنم پيدا

زشادی دست و پا گم می کنم خود را نمی يابم

 

 

                                                                        روزی که دلم پيش دلت بود گرو

                                                                       دستان مرا سخت فشردی که نرو

                                                                      روزي که دلت به ديگری مايل شد

                                                                    کفشان مرا جفت نمودی که برو

 

عشق وقتی زيباست که برای تو باشد

تو وقتی زيبايی که بای من باشی

 

گسستی رشته مهر و وفا را
شکستی زیر پا جام وفا را
دلم روزی برایت کعبه ای بود
چرا آتش زدی بیت خدا را

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 22:44  توسط وحـيــد ، پژمان  | 

 امشب تورا يادكردم درون اشكهاي بي قراي   نگاهت را دوباره ياد كردم

 

 

يادته :آخرين دستی را که برايم تکان دادی وتو در چشمانم خيره شدی ونگاهت رفته رفته با عطر پيراهنت گم شد     

 

در مرگ دلم چه کسي مي گريد هيچ کسی  جز خودم در مرگ تنم چه کسی مي گريد همه کس جز خودم       

 

امشب تورا ياد کردم درون اشک های بیقرای نگاهت را دوباره يادکردم

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 20:55  توسط وحـيــد ، پژمان  | 

 

 

             

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 18:29  توسط وحـيــد ، پژمان  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 11:32  توسط وحـيــد ، پژمان  | 

 چقدر سخته يکی رو با تمام وجود دوست داشته باشی و بدونی که  

    هيچ وقت بهش نمیرسی  .

 گفتی تا آخر دنيا باهاتم حالا ميفهمم که چرا همش ميگفتی دنيا دو روزه

روزی که به دنيا امدی داشت بارون می امد ولی هوا ابری نبود . ميدونی

  چرا ؟  ان روز فرشته ها داشتن از ان بالا گريه ميکردن . چون يکی از

  انا کم شده بود  .

 اگه يه روز صبح از خواب پاشدی ديدی تو يه اتاق تاريک وقرمز هستی و

    تند تند داری تکون ميخوری يه وقت نترسی ها تو توی قلب منی  . 

 عشق مانند ساعت شنی ميمونه مغز را خالی و قلب رو پر ميکنه . 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 9:40  توسط وحـيــد ، پژمان  | 

   ای بی وفا از غم چرا رسم وفا ناموختی
غم با همه بيگانگی هر شب به ما سر می زند

 

در بهار زندگی احساس پيری ميکنم
با همه آزادگی فکر اسيری می کنم
بس که بد ديدم زياران بظاهر خوب خود
بعد از اين بر کودک دل سخت گيری می کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 9:37  توسط وحـيــد ، پژمان  |